ناصر الدين شاه قاجار

109

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

حرف زد . پول داديم . كثيف بودند . زن‌هاى عرب رقص غريبى مىكنند يك دختر بزرگ ، مىرود دوش يك زنى مىايستد . رقاصى مىكند ، دور هم زنهاى زياد ، تضيف ميخوانند با آهنگ خوش ، آخرش را يا اما يا اما يعنى اى مادر مىگويند . تيمور ميرزا به زن‌هاى كثيف عرب پول مىداد ، كه محمد على خان را بوسه بدهند . محمد على خان را ماچ مىكردند . خلاصه از دور دو گنبد پيدا بود . سمت ما بين شمال و مغرب . زن‌هاى عرب گفتند امام‌زاده هستند . اسم يكى صالحين و ديگرى ابراهيم بن على . سه ساعت چيزى كم به غروب مانده سوار شديم رو به منزل ، اما بلدى نداريم و اين‌جا كه آمده‌ايم سه فرسنگ و نيم از منزل دور شده‌ايم . از كاظمين تا خر دو فرسنگ است اما از اين‌جا كنار افتاده‌ايم . خيلى راه است و من به خيال خودم كه خر در صحرا واقع است و ، اردو آن‌جاست اما خر در كنار دجله بغداد است . خلاصه قدرى رو به صحرا رانديم . گاهى مىنشستيم . گاهى راه خيلى بد بود . همه سوراخ موش و جاى پاى مال ، سوار اسب مىشديم . حالا رو به جنوب مىرويم چند دراّجى پريد از نىزارهاى كمى ، يكى را آقا خليل زنده گرفت . يكى را هم من زدم يك گربهء كوهى صحرائى ، وقتى هم از صحرا درآمد قدرى مىدويد . مىايستاد . آدم « 1 » سياچى زنده گرفت . آورد دم كالسكه بسيار بزرگ بود . باز ، ولش كردم رفت . بيچاره خيلى ترسيده بود . شغال زياد بود . يك دسته آهو هم ديديم . اما كم‌كم وقت تنگ و غروب مىشود . [ 355 ] و هيچ اثرى از جاده و اردو نيست . بسيار اسباب وحشت شد . اگر آفتاب غروب مىكرد محال بود اردو پيدا شود و تا صبح در صحرا بايد بمانيم . سارىاصلان [ و ] سواره‌ها را فرستادم ، بدوانند جلو هر يكى به طرفى برود اردو را پيدا كنند . ميرشكار فضولى مىكرد بر خلاف جهت مىگفت : بيائيد من ميدانم ، اردو كجاست . و حال آن‌كه اين جاها را هرگز نديده و بلد نبود . خلاصه خودم به كالسكه‌چى در جلو شيشه بود گفتم او را بيايد و برود همه مردم دست‌پاچه شده بودند . خيلى واهمه كرديم . مبادا اردو پيدا نشود . بالاخره غلامى آمد . گفت اردو را ديديم . غروبى اردو از دور ديده شد . رانديم يك ساعت از شب رفته رسيديم . شام خورديم . خوابيديم . از راه متعارف كه به خر مىروند . از اين قرار آبادى و آثار دارد ، سمت راست مكانى است ، كه متصل به شط فرات مىشود و آبادى آنها بدين تفصيل است

--> ( 1 ) . نوكر - خدمتكار